تبليغاتX

بوی گندم (JOUYBAR_KHUZESTAN)

بوی گندم (JOUYBAR_KHUZESTAN)
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو __ یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو
... سکوت...
برای گفتن من شعر هم به گل مانده

    نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در دوشنبه 10 فروردین1388 و ساعت 23:21 |

شکایت 

این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداس
خنجر نامردمی حتی تو دست سایه هاس
وقتی که عاطفه رو می شه به آسونی خرید
معنی کلام عشق خالی تر از باد هواس
اما من که آخرین عاشق دنیام
ماهی مونده به خک و اهل دریام
از همه دنیا برام یه چشمه مونده
چشمه ای به قیمت همه نفس هام
از همینه که همه عمرمو مدیون تو ام
تویی که عزیزتر از عمر دوباره ای برام
بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه
خسته و زخمی دست آدمک های بدم
پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم
من برای گم شدن از خود و غرق تو شدن
راه دور عشقمو پیمودم این جا اومدم
بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه
خسته و زخمی دست آدمک های بدم
پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم
من برای گم شدن از خود و غرق تو شدن
راه دور عشقمو پیمودم این جا اومدم
بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 22:4 |

قصه ی شهر سکوت


 روزی دل من که تهی بود و غریب
 از شهر سکوت به دیار تو رسید
 در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینه ی سردم ، این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست
 شد شهر هیاهو ، این سینه ی من
فریاد دلم به لبانم بنشست
 خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور
دریای منی ، منم آن قایق خرد
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور
کنون تو مرا همه شوری و صدا
 کنون تو مرا همه نوری و امید
 در باغ دلم بنشین بار دگر
 ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 21:59 |
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

این حرف معما نه تو خوانی و نه من

 پس از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده برافتد ... نه تو مانی و نه من

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 10:19 |
لا لا لا لا بد آورديم بنام زندگي مرديم خيانت شكل ياري شد ز ياران پشت پا خورديم
|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:6 |
WWW.BOOYEGANDOM.BLOGFA.COM
|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در چهارشنبه 1 خرداد1387 و ساعت 13:4 |
Farewell
دل بكن از من و عشقم بزار دستامون جداشن

      سهم من شب هايي تاريك سهم تو فردايي روشن

           مجبورم نكن بگم كه به تو هيچ حسي ندارم

                آخه اين دروغ اما ديگه چاره اي ندارم

      تو بدون تا آخر عمر از دلم نميري هرگز

   نمي خواد كه سخت بگيري خيلي ساده خدا حافظ

 خدا حافظ

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 و ساعت 13:45 |
كلبي ي خاموش تنهايي در انتظار يه دوست و آشنايي
|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 و ساعت 0:24 |

گرفتار

 گرفتارم گرفتارم
 به دست من گفتارم
 در این دنیای عاشق کش
 به جرم تن گفتارم
 من از انسان سخن گفتم
من از عاشق شدن گفتم
 به من رندانه خندیدند
 مرا هرگز نفهمیدند
گرفتارم گرفتارم
 به دست من گرفتارم
 در این دنیای عاشق کش
 به جرم تن گرفتارم
 منم از دودمان عاشقان تنها به جا مانده
 دلم در آرزوی کوچ و تن بین شما مانده
 به من آموخت این فریادهای تلخ بی پاسخ
 که هر چه در پی آنم فقط در قصه ها مانده
 من از انسان سخن گفتم
من از عاشق شدن گفتم
 به من رندانه خندیدند
 مرا هرگز نفهمیدند
 گرفتارم گرفتارم
 به دست من گرفتارم
در این دنیای وانفسا
 میان جمعم و تنها
 کنون بگذار که با تنهایی خود همنشین باشم
 رها از قید این آلودگی های زمین باشم
 به جرم عاشقی رویای ام خوانند بکم نیست
 به ذات خود خیانت کرده ام گر غیر ازاین باشم
 من از انسان سخن گفتم
 من از عاشق شدن گفتم
 به من رندانه خندیدند
 مرا هرگز نفهمیدند
گرفتارم گرفتارم
 به دست من گرفتارم
 در این دنیای وانفسا
 میان جمعم و تنها

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت 1:35 |
 

 

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 14:26 |

نشاني

چو باد می برم، هر سو، بی آشیانی را
به سر نبرده کس این گونه زندگانی را
در این زمانه که فریاد در گلو مرده است
خدای را، به که گویم غم نهانی را
هزار قصه ی ناگفته در دلم باقی است
به گور می برم اندوه جادوانی را
چو صبح سر ز گریبان شب برآر و بریز
به جام خشک لبم خنده ی جوانی را
ز کوچه ی تو گذشتم، دوباره دیدم، آه
کنار پنجره گلدان شمعدانی را
مکن تو داغ دلم تازه از برای خدا
ز پشت پنجره بردار این نشانی را
شبی در آینه کردی نگاه و دارد یاد
هنوز آینه ام چشمی آسمانی را
نهال سوخته ام، ای نسیم صبح بهار
بریز در رگ من شور زندگانی را
دل ترا کند از آب نرم تر آخر
کسی که داده به شعر من این روانی را

(عشق)

در بلندای زمان
غصه ی ما اول شد
از تو و غیر چه پنهان
دل ما پرپر شد
خواب دیدیم که مارا
لب مستانه دهند
نسب این دل دیوانه
به پروانه دهند
چه بسا خواب بدیدیم و
ندیدیم ز عشق
به کسی جز نی و نیرنگ
جزایی بدهند
دار دنیا تو مرا بس بودی
کار دنیا تو چه نا کس بودی
من برایت علفی هرز و تو اما از من
نو گلی تازه و نارس بودی
با تو از عشق چه گویم
که در این وادیه پست
تو همانا که همان
لقمه ی هر کس بودي

بمون

بمون که شب سایه زده
حال دلم خیلی بده
تو این سکوت کهنه گی
بودن تو یه نعمته
بمون که بی تو عشق من
میمیره سرنوشت من
جهنمه غیبت تو
بیا بمون بهشت من
بمون نزار که آه من
بگیردامن تو رو
ببین چِقَد دوسِت دارم
به خاطر دلم نرو
اگه بری عشق تو رو
تو کوچه ها جار می زنم
می شینمو اشک می ریزم
تو گریه گیتار می زنم
می خونم از رفتن تو
اینجوری دلبستن تو
بگو چه جور حالی کنم
به این دلم رفتن تو
می خونم از برگ خزون
بهت می گم نا مهربون
عاشقی اینجور نمی شه
واسم نذاشتی یک نشون
می خونم از گلای یاس
بهت می گم با التماس
اگر چه خوب اگر چه بد
با بد و خوب من بساز

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در جمعه 14 دی1386 و ساعت 13:16 |

هر چه هستی، باش

 با توام

       ای لنگر تسکین!

 ای تکانهای دل!

                  ای آرامش ساحل!

 با توام

       ای نور!

                ای منشور!

 ای تمام طی فهای آسمانی

 ای کبود ارغوانی           

                    ای بنفشابی!

 با توام ای شور، ای دلشورهء شیرین

 با توام

       ای شادی غمگین

 با توام

       ای غم!

                غم مبهم!

 ای نمی دانم!

 هر چه هستی باش!

                      اما کاش...

 نه، جز اینم آرزوئی نیست:

 هر چه هستی باش!

                     اما باش!

                                           ( قیصر امین پور)

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در جمعه 25 آبان1386 و ساعت 3:38 |

گریه نکن

 گریه نکن که اشک تو برای من سودی نداشت

 اون همه تزویر و ریا برای من راهی نذاشت

گریه نکن که حرف تو برای من یک خواب بود

 اون همه حرفای قشنگ تمومشون دروغ بود

 گریه نکن، که دست تو گرمی دستامو نخواست

 اون همه دستای قشنگ برای تو گرما نداشت

گریه نکن که قلب تو برای من نمی تپید

 تیک تیک اون همه صدا برای دیگری تپید

گریه نکن که شونه هات برای من جایی نداشت

اون همه گرمای تنت برای من گرما نداشت

 گریه نکن که اشکامو دستای تو پاک نکرد

 اون همه دلتنگی ها رو صدای تو خواب نکرد

گریه نکن که عشقت برای من تموم بود

 اون همه عشق های قشنگ برای دیگرون بود



نمی خوام مثل همه گریه کنم

 زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
 همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون
 توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
 قصه های پشت این پنجره ها
 غم رو از دلم جدا نمی کنه
 قصه ی ماتم من
 هر چی که بود
 هر چی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
 وقت خوابه
دیگه دیره
 نمی خوام قصه بگم
 از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
نمی خوام مثل همه گریه کنم
 دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
 قصه های پشت این پنجره ها
 غم رو از دلم جدا نمی کنه

|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در پنجشنبه 10 آبان1386 و ساعت 21:13 |
تمام ناتمام من

 



 

سوختم آتش گرفتم از رفيق و نارفيق

 

از غريب و آشنا ياران هم پيمان بگو

 



|+| نوشته شده توسط ستاره های بی آسمون در شنبه 21 مهر1386 و ساعت 1:18 |

JavaScript Codes function clickIE() { if (document.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false") > عضو جستجوگر وبلاگهای فارسی زبان
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران